خوراک
ارسال ها
دیدگاه ها

یک میلیون

هوا که سرد بشه بیماری کلیه ات هم که جون بگیره حال و هوای نوشتن هم نداشته باشی ! می روی سراغ روزنامه ها. توی یکی از هفته نامه های رفسنجان این تیتر میاد جلو چشمات :
دختر ۱۶ ساله ای در یکی از شهرهای استان کرمان با هدیه روز تولدش یک زندانی هم سن وسالش را آزاد کرد.باخودت میگی چه کار پسندیده ای و چقدر خوب که هنوز حس نوعدوستی تو مردم زنده است.ادامه خبر رو می خونی :
رئیس اداره زندان این شهر به ایسنا گفت : مهندس یکی از معادن این شهر قصد داشته برای دخترش هدیه تولد بخرد که دخترش پیشنهاد داده به جای خرید هدیه با مراجعه به زندان یک زندانی هم سن وسالش را آزاد نماید. وی افزود پس از شناسایی زندانی مورد نظر و پرداخت یک میلیون تومان بدهی قانونی وی به شاکی توسط مهندس مذکور دختر ۱۶ ساله بزهکار از زندان آزاد و به آغوش خانواده اش بازگشت.
از خودت می پرسی مگر دخترای ۱۶ ساله رو هم زندان می برن؟ مگر یک میلیون تومان پول زیادیه که خانواده ای ناتوان از پرداخت این مبلغ هستند تا بتونن دخترشون رو آزاد کنن؟ اگه یک میلیون تومن مبلغ زیادیه پس چطور عده ای می تونن این مبلغ رو به عنوان هدیه روز تولد بدن؟
هوا که سرد بشه …..

عکسی را که مشاهده می کنید تصویری است از حقارت و سقوط انسان!!

برای مشاهده تصویر بزرگتر کلیک کنید.


تصویر بوسیله «مارگارت بورک – وایت» (Margaret Bourke – White) عکاس و روزنامه‌نگار آمریکایی در جریان جنگ دو کره گرفته شده است.تصویر به اندازه کافی گویاست، تصویری است که شادی و رضایتمندی سرباز کره‌جنوبی را پس از جدا کردن سر سرباز کره‌شمالی را به تصویر می‌کشد.
واژگانی چون برابری‌، سوسیالیسم، حکومت‌ دموکراتیک توده ای تنها برای فریب مردمان کافی است.چه بسا سالها بتوان در پشت چنین واژگان پرطمطراقی بر ملتی و سرزمینی حکومت راند.
حکومت کره شمالی سالها با داعیه سوسیالیزم و نجات خلق های ستمدیده سالانه بیشتر از ۵ میلیارد دلار از بودجه ملتی گرسنه و فقیر را صرف ایجاد ارتشی قدرتمند می نماید و امروزه ادعا دارد که به سلاح هسته   ای دست یافته و تبدیل به نهمین قدرت جهانی دارای سلاح هسته ای گشته است.
تصویر پایین هم تصویری است از بدن های نحیف کودکان یتیم خانه ای در حکومت جمهوری! توده ای! سوسیالیستی! کره شمالی.


نگران نباشید دیگر نیازی به بریدن سر نیست! رهبر جاودان به کمک بمب هسته ای توده
های گرسنه را نجات خواهد داد .

پادشاهی زنان در شاهنامه

به باور بسیاری اگر خواسته باشیم در باره هر یک از موضوع های شاهنامه مطلبی بنویسیم صدها کتاب و رساله می توان نوشت. اما موجب نوشتن این مطلب چنین است که شبی برای فرزندم آرمین داستانی از شاهنامه را می خواندم پسرم پرسید بابا آیا در شاهنامه زنان هم به پادشاهی رسیده اند؟ آن شب بواسطه خستگی و نداشتن اطلاعات کامل در این باره پاسخ او را به فرصتی دیگر واگذار کردم امروز که فرصت پاسخ دادن به پرسش فراهم آمده است دیگر او در کنارم نیست، شاید این قول دهقان آزاده طوس درست باشد که :

چنین است آیین چرخ روان

توانا بهرکار و ما ناتوان

باری،  پس از مراجعه به شاهنامه به نام زنان گوناگونی بر می خوریم اما شگفتا از این بین سرگذشت دو زن که به پادشاهی هم می رسند عجیب است و آن هم کوتاه بودن عمر پادشاهی این دو زن شهریار است به گونه ای پس از مدت اندکی هردو تن جهان را بدرود می گویند.در این نوشتار به چگونگی به پادشاهی رسیدن و سرانجام ” پوراندخت “، به روایت حکیم طوس می پردازیم و در فرصتی دیگر به چگونگی پادشاهی آزرم دخت خواهیم پرداخت.

سبب پادشاهی پوراندخت این بود که از نژاد ساسان پسری نیافتند

فراوان بماندند بی شهریار

نیامد کسی تاج را خواستار

بجستند فرزند شاهان بسی

ندیدند زان نامداران کسی

و بنابر این پوراندخت را به شهریاری بر می گزینند و آن چنان که حکیم طوس می گوید :

بران تخت شاهیش بنشاندند

بزرگان برو گوهر افشاندند

پوراندخت آنچنان که می نماید منش عدالت پروری و دادگری داشته است در جمع بزرگان چنین می گوید :

چنین گفت پس دخت پوران که من

نخواهم پراگندن انجمن

کسی راکه درویش باشد ز گنج

توانگر کنم تانماند به رنج

مبادا ز گیتی کسی مستمند

که از درد او بر من آید گزند

ز کشور کنم دور بدخواه را

بر آیین شاهان کنم گاه را

پوراندخت پس از نشستن برتخت، ” پیروز خسرو ” یعنی کسی که با کشتن اردشیر پسر شیرویه پادشاهی ساسانیان را متزلزل ساخته بود را مجازات کرده و به قتل می رساند :

سرانجام جانش به خواری به داد

چرا جویی از کار بیداد داد

پس از آن پوراندخت با دادگری فرمان می راند …..

همی​داشت این زن جهان را به مهر

نجست از بر خاک باد سپهر

ولی پادشاهی پوراندخت بسیار کوتاه است و پوراندخت پس از شش ماه بیمار می شود از دنیا میرود.

چو شش ماه بگذشت بر کار اوی

ببد ناگهان کژ پرگار اوی

به یک هفته بیمار گشت و بمرد

ابا خویشتن نام نیکی ببرد

چنین است آیین چرخ روان

توانا بهرکار و ما ناتوان

و بدین گونه عمر پادشاهی پوراندخت یکی از زنان شاهنامه بسیار کوتاه است.

توضیح این که : متن کامل شاهنامه را در وب سایت رودان قرار داده ام . برای دریافت متن کامل شاهنامه به نشانی زیر مراجعه فرمایید.

دریافت کتاب شاهنامه فردوسی به صورت زیپ با حجم یک مگابایت

ابراهیم بنده پاک و صبوری که با شرک و بت پرستی جنگید اما در مقابل آزمایش سخت خداوند برای قربانی ساختن فرزند قرار گرفت، پسر در مقابل پدر گردن بر زمین نهاد تا پدرش از آزمایش الهی پیروز و سرفراز در آید و پسر افتخار کند که پدر پاک و برگزیده اش از امتحان موفق بیرون آمده است . . . .
یعقوب پدری که فرزندش قربانی حسادت برادران گردید پدر در اندوه جدایی فرزند چنان گریست که نابینا شد . .  وَقَالَ یَا أَسَفَى عَلَى یُوسُفَ وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ ﴿۸۴﴾  و ( پدر ) گفت اى دریغ بر یوسف و در حالى که اندوه خود را فرو مى‏خورد چشمانش از اندوه سپید شد (۸۴) اما همواره گفت : بوی یوسف را می شنوم بوی پیراهن یوسف که آمد بینا شد خداوند فرزند را به او بازگرداند ، پدر با مهربانی نامردی فرزندانش را بخشید.امروزه هم هر که فرزند گمگشته ای دارد سوره یوسف را می خواند.
اوج حماسه ملی ایرانیان ( شاهنامه ) داستانی است که آب در دیدگان میاورد :
پسر ( سهراب ) نا آگاهانه بدست پدر قربانی می شود …..
اکنون نگاهم به پدرانی است که با موهایی سپید با دستهایی خالی در پس اقتدار مردانه رنج و اندوه خود را فرو می برند و مظلومانه می گریند.

یک پله بالاتر

مشهور است ما ایرانی ها مرده پرستیم بدین معنی که تا زمانی که  چهره معروف و برجسته ای در زمینه ادب، فرهنگ، علم و از این دست در میان ما وجود دارد و زنده است نه تنها از او یادی نمی کنیم بلکه به او کم محلی هم میکنیم اما همینکه همین شخص ااز دنیا می رود و دیگر در بین ما نیست فریاد وا اسفا سر می دهیم و برایش مراسم بزرگداشت و کنگره و . . .  برگزار می نماییم.اما چنین بنظر می رسد ما استان کرمانی ها یک پله بالاتریم . ماجرا از این قرار است که :

پس از اقدام شهرداری نسبت به تخریب قبرستانی در هفته گذشته اعتراضات روزنامه های محلی و سایت های مختلف کشوری و کرمانی را راجع به این حرکت شاهد بودیم .عنوان اغلب روزنامه های محلی کرمان و رفسنجان و دیگر شهرهای استان کرمان این بود :

مزار تنها شهید کودتای ۲۸ مرداد۱۳۳۲ در کرمان تخریب شد. در جریان تخریب قبرستان قدیمی شهر کرمان مزار تنها شهید کودتای ۲۸ مرداد۱۳۳۲ تخریب و از بین رفت. خبرگزاری دانشجویان ایران ایسنا منطقه کویر چنین گزارش داد که شهرداری کرمان که برای اجرای پروژه خود قبرستان قدیمی سید حسین کرمان را تخریب می کرد بدون توجه به وجود مدفن سرگرد سخایی (تنها شهید کودتای شاهنشاهی-امریکایی ۲۸ مرداد۱۳۳۲ ) مزار وی را تخریب نمود.سرگرد شهید محمود سخایی فرماندهی شهربانی کرمان را در اختیار داشت و از طرفداران ملی شدن صنعت نفت و دولت نهضت ملی بود که در جریان کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد توسط عمال شاه کشته شد.

راستش تا پیش از این بسیاری از مردم کرمان از وجود مزار ایت شهید نهضت ملی در قبرستان قدیمی سید حسین کرمان بی اطلاع بودند و گمان کنم حتی سنگ قبر سالمی هم بر مزار این شهید بزرگوار باقی نمانده بود دلیلش هم این است که قائم مقام و معاونت خدمات شهری شهرداری کرمان در گفتگو با سایت سلام کرمان ضمن ابراز تاسف نسبت به تخریب قبر سرگرد سخایی گفت: از وجود قبر ایشان در این مکان اطلاع نداشتیم و کسی نیز ما را در جریان قرار گرفتن قبر وی در این قبرستان قرار نداد. وی اضافه کرد : اما شهرداری پس از بررسی موضوع آمادگی دارد تا در محل دفن سرگرد سخایی تندیسی از ایشان را بر مقبره ی وی نصب نماید.

حالا قبول کردید که ما از مرده پرستی یک پله بالا تریم؟  

 

اول مهرماه بنا به سنت دیرینه مدارس و آموزشگاهها باز می شود.
نهاد مدرسه در جریان فراشد آموزش ویادگیری به عنوان ابزاری است که می تواند به روند عدالت اجتماعی وتوسعه اقتصادی کمک کند.
قانون اساسی برخورداری از آموزش رایگان را به عنوان حق برای شهروندان به رسمیت شناخته است.
مگر نه اینکه خود آموزش و پرورش اصولا وسیله ای برای برابر سازی در نظر گرفته می شود ؟ آیا جز این است که آموزش و پرورش همگانی  با آموختن مهارت ها به افراد جوان و توانا به منظور کشف استعدادها و توانا ساختن آنها به یافتن جایگاه ارزشمندی در جامعه،می تواند به کاهش نابرابری های اجتماعی و بی عدالتی در کسب موقعیت اجتماعی وشغلی  کمک نماید؟
یک نظام آموزشی خوب و مطلوب باید برای کسانی که قصد یادگیری دارند ، فرصت مناسب ( و برابر) را فراهم آورده ودر تمام مراحل آموزش منابع آموزشی را یکسان در اختیار آنان قرار دهد .
حال با توجه به وجود داشتن مدارس گوناگون مانند مدارس غیر انتفاعی ، نمونه مردمی ،و .. سؤالی که پیش می آید این است که در حال حاضر آیا این حق به عنوان امتیازی ویژه برای طبقات خاصی در نیامده ؟
آیا با وجود تبعیض در مکان های آموزشی ، معنای از بین بردن زمینه های جرم زدایی در جامعه کم رنگ و بی اثر نخواهد بود؟
در شرایط کنونی چنین به نظر میرسد که در مدارس غیر انتفاعی افرادی تنها هزینه های بیشتری می پردازند تا فرزندان شان را از طبقه ای ( فرودست و محروم از امکانات ویژه ) جدا کنند و گرنه محتوای آموزش فرقی دارد.
امیدوارم مبحث فوق که تنها از سر دلسوزی بیان گردیده مبنایی برای تحقیق بیشتر توسط اساتید و دانشجویان تربیتی کشور باشد .تا به این سؤال پاسخ گویند که :

بطور کلی آیا در شرایط کنونی تعلیم و تربیت حق است یا امتیاز ؟ ویا حقی است که به صورت امتیاز در آمده ؟

آموزش و پرورش

مدرسه ای در روستاهای نیریز فارس

جدید

جدید

آغاز


آفتابی

در بسته است و پنجره بسته است و پرده ها
قاب در و دریچه گرفته است
اما ز گوشه ای
از چشم ها نهان
می تابد آفتاب
بر دست و دفتر من و گلدان
زین تنگ گوشه نیز تواند
اندیشه لطیف
بیرون رود ز روزن پنهان
تا گردد آفتابی و گسترده در جهان

خدمت دوستان بزرگوار سلام
سرانجام پس از مدت ها که سرگرم راه اندازی رودان بودیم با کمک دوستان موفق شدیم   وب سایت شخصی خودم را به سبک و طرحی جدید را اندازی نماییم . بزودی و تا چند روز آینده نوشته های ما در همین نشانی دردسترس خواهتد بود.